
و امّا تو ای سرزمین پدری،
کاش هرگز گامهایم را از چمنهای باران خوردهات بر نمیداشتم...
درود بر تو ای سرزمین پدری،
درود بر آن خاک تازهات...سلام بر تو و دیوارهایت، که روزی مامن بیخانمانیمان بودند.
تو را میشناختم که قدم بر چشمهایت میگذاشتم،
و تو چه مهربانانه مرا در آغوش میگرفتی...
با توام خاک تازه من! تو که روزگاری امن بیامنیمان بودی...
برایت اما آرزو دارم به نظاره بنشینی خوشبختی فرزندانت را
چون نیک میدانم تو را آرزویی نیست جز این...
دوشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۰ | 2:39
جانم فداي رهبر